ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

539

معجم البلدان ( فارسى )

كانّها بين الرقاق و الخمر * اذا تبارين شآبيب مطر « 1 » و آن نام شهرى است مشهور در كرانه‌هاى فرات با دورى سه روز راه از شهر حرّان و خود از شهرهاى جزيره ( كردستان ) بشمار است ، زيرا كه در كرانه خاورى فرات است . رقه در درازاى جغرافيايى 64 درجه و در پهناى جغرافيايى 36 درجه شمالى در اقليم چهارم است . آن را « رقهء بيضاء - رقه سفيد » نيز نامند . سعد پسر بو وقاص والى كوفه در سال 17 هجرى سپاهى را به سردارى عياض پسر غنم بسوى جزيره فرستاد و چون خبر به مردم رقه رسيد گفتند شما اكنون ميان عراق و شام قرار داريد و مسلمانان پيش از اين بر اينجا چيره شدند ، پس چرا از آنان جدا مانده‌ايد ؟ مردم رقه از عياض درخواست آشتى كردند و او پذيرفت . پس سهيل پسر عدى شاعر چنين سرود : و صادمنا الفرات غداة سرنا * الى اهل الجزيرة بالعوالى اخذنا الرّقّه البيضاء لمّا * راينا الشهر لوّح بالهلال و أزعجت الجزيرة بعد خفض * و قد كانت تخوّف بالزوال و صار الخرج ضاحية الينا * بأكناف الجزيرة عن تقالى « 2 » ربيعه رقّى نيز در توصيف اين شهر چنين مىسرايد : حبّذا الرقّة دار او بلد * بلد ساكنه ممّن تودّ ما رأينا بلدة تعدلها * لا و لا اخبرنا عنها احد [ 803 ] انّها برّيّة بحريّة * سورها بحر و سور فى الجدد تسمع الصّلصل فى اشجارها * هدهد البرّ و مكّاء غرد لم تضمّن بلدة ما ضمّنت * من جمال فى قريش و أسد « 3 » عبيد اللّه پسر قيس الرقيات چنين مىسرايد : كم يصح هذا الفؤاد عن طربه * و ميله الهوى و عن لعبه اهلا و سهلا به من اتاك من ا * لرّقّة يسرى اليك فى شجبه « 4 » نيز عبيد اللّه پسر قيس الرقّيات براى عبد اللّه پسر جعفر پسر بو طالب چنين مىسرايد : اتيناك نثنى بالّذى انت اهله * عليك كما اثنى على الروض جارها تقدّت بى الشّهباء نحو ابن جعفر * سواء عليها ليلها و نهارها فو اللّه لو لا ان تزور ابن جعفر * لكان قليلا فى دمشق قرارها فان متّ لم يوصل صديق و لم يقم * سبيل من المعروف انت منارها ذكرتك ان فاض الفرات بأرضنا * و جاش بأعلى الرّقّتين بحارها و عندى ممّا خوّل اللّه هجمة * عطاءك منها شولها و عشارها « 5 » بطلميوس گويد : رقّهء سفيد در هفتاد و سه درجه و شش دقيقه درازاى جغرافيايى است و در سى و پنج درجه و بيست دقيقه پهناى جغرافيايى جاى دارد . طالع آن شوله « 6 » ( برج عقرب ) است . خانهء زندگى آن برج قدس است ، در زير يازده درجهء سرطان ، مقابل آن همينقدر از برج جدى است . خانهء ملك ( تخت ) آن همينقدر از برج حمل عاقبت آن همين اندازه از برج ميزان است ، ارتفاع آن هفتاد و

--> ( 1 ) . گويى او زمين نرم را با خمر مقايسه مىكند . ( 2 ) . بامدادان كه به راه افتاديم شب به فرات رسيديم . و با مردم جزيره ( كردستان ) روبرو شديم ما رقّه سفيد را آنگاه گرفتيم كه هلال ماه را ديديم با كوشش جزيره براى ما سر فرود آورد پس از آنكه نزديك بود از دست ما برود . خراج جزيره يكسر بسوى ما سرازير شد . ( 3 ) . آفرين به رقه ، شهر و خانه‌ها و ساكنانش همه دوست داشتنى . شهرى همانند آن نديدم كسى نيز به من نشان نداده است . اين شهر روى به دريا و خشكى دارد . يك رو به دريا و سوى ديگرش به خشكى است . صداى پرندگان بر درختانش و قورباغه‌هاى دريايش شنيدنى است . آنچه را اين شهر از زيبايىهاى قريش و اسد دارد هيچ شهرى ديگر ندارد . ( 4 ) . اين دل آرامش مىگيرد با طرب و با عشق از بازى بازمىماند خوشا به كسى كه از رقّه به سوى تو آيد و از بديهايش مىگريزد . ( 5 ) . معنى اين شش بيت به اضافه دو بيت در چ ع 2 : 799 س : 18 تا 23 تكرار شده معنى آن را در آنجا نگاه كنيد . ( 6 ) . شوله كژدم كه آن را حمّة العقرب نيز نامند . ( منتهى الادب ) .